تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

سکولاریسم؛ معنویت یواشکی یا لواشکی

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 25 مرداد 1386

در بحبوحه روی آوردن دوباره انسانهای سراسر جهان به مذهب، و در تکوین دوران پسا مدرن، در برابر مذهبی چون اسلام حقیقی که هر جا لازم بداند راه خود را با شمشیر می گشاید، غرب در جست و جوی کوچه معنویتی است که به یک هیچ آباد بی ضرر و بی خطر ختم شود و اینک ما؟...

دوران مدرن چند دهه ای هست که رخت خود را بسته و در حال کم رنگ و کم رنگ تر شدن است. ما در دوران پست مدرن زندگی می کنیم. اگرچه من معتقدم که هیچ کدام از مکتب های رایج غرب تاثیری شگرف بر جریانهای داخل ایران_ حداقل جریان های فکری و اعتقادی_ نداشته اند اما در دنیای ارتباطی- الکترونیکی امروز چنین تاثیری به هیچ عنوان دور از ذهن نیست. کما اینکه پژواک های این تاثیر دیگر در هر جهتی به گوش می خورد.

کامو خودکشی کرد. هدایت هم. و این آخر و عاقبت همه نهیلیست هایی است که پوچ بازی را باور می کنند. اگزیستانسیالیسم و نهیلیسم و بقیه پسرعمو های مدرنشان تا وقتی که انسان بداند بازی هستند لذت بخش و باکلاسند اما اگر باورشان کنی آنوقت کارت می کشد به جایی که عرب نی نیانداخت. این را برنامه ریزان فکری غرب خیلی زودتر و بهتر از ماها فهمیده اند و ازین رو راه حل هایشان را تغییر داده اند. انسان به معنویت نیازمند است. نیازمند است که به چیزی ورای این دنیای مادی و حال بهم زنش معتقد باشد تا بتواند زنده بماند. خب معتقد باشد. اما تا آنجایی که صدایش در نیاید. دردسری درست نکند. عاشورا و انقلاب و جنگ به پا نکند. یواشکی و لواشکی!

نمونه اش می شود پائولو کوئلیو! که خود من با این همه اه و پیف تا پارسال که دنبالش بودم، همه دوره کتابهایش را خوانده بودم. معنویتی خنثی شده و بی خطر که به دنبال شمشیرتزیینی است در « خاطرات یک مغ» و به دنبال گنج در « کیمیاگر» و به دنبال شمش طلا در « شیطان و دوشیزه پریم» و ته تهش به دنبال جادوگری آمیخته به شهوت در « بریدا». واقعا معنویت را برای چه می خواهیم؟بیایید تعارفات ابلهانه مان را دور بریزیم. معنویت و عرفان به دنبال چیست؟ آرامش؟ فراموشی؟ تسکین؟ آیا این عرفان مامانی ترویج شده در جهان عرفان شترمرغی نیست که هر وقت دلت نخواست واقعیت را ببینی سر در خاک فرو کنی؟ پس جای حقیقت کجاست؟ تلاش حقیقی چه شده است؟

پائولو کوئلیو و جبران خلیل جبران و تا حد کودکانه ترش هری پاتر، مجسمه همان نسخه ای هستند که تاراجگران چشم آبی مو طلایی در نقش پزشک دهکده جهانی برای ما پیچیده اند. یک عرفان منفعل التقاطی، یک مذهب خانقاهی توریستی مختلط تصوف و بودیسم و ذن و لائوتسه و تله پاتی و یوگا و دن خوان و اکنکار و سحر، یک کوچه پس کوچه معنوی، اما بی خطر و مهار شده. مبارک است!

از نظر من سکولاریسم هم به تمام و کمال به دنبال همین مذهب شکلاتی است. موسی به دین خود عیسی به دین خود. تا اگر موسی خواست به پا خیزد عیسوی و مسلمان و بودایی و شیطان پرست و لائیک، آنقدر در لاک خودش گندیده باشد که با اندک حرکتی همه هیکلش متلاشی شود. و اگر عیسوی خواست اعتراضی بکند و اگر مسلمان خواست نعره ای بکشد قصه همین باشد و بگیر و برو تا آخر.

من هنوز که هنوز است به مسلمانی که ظهر عاشورا، او را به خیابان می کشاند و نیمه شعبان به شربت دادن_ و حتا کامران و هومن گذاشتن!_  و با مردن رفیقش به زیر تابوت می رود و لا اله الا ا... می گوید، با همه سهل انگاری و پندار سطحی اش از دین، بیشتر علاقه مند و معتقدم تا به دین ورزی کسانی مثل سهراب سپهری*. چرا که آنها اگر دوباره هم جنگی پیش بیاید حاضرند زیر خمپاره و ترکش و بمب شیمیایی و میکروبی از دین و کشورشان محافظت کنند اما شاید برای سهراب گاز خردل و عطر هوگو هر دو یک بو بدهند، چشم ها را باید شست! جور دیگر باید دید! 

خلاصه آنکه اگر چه دوره ما دوره ی عرفای تیتیش مامانی نایلون پیچی شده هست نه عرفای شمشیر بسته مقتدر و قلندر، اما هرچه هست اصالت یافتن این مذهب شخصی، از نظر من نقطه پایان قدرت مذهب است و استیلای کثافت در اجتماع.

* اگرچه نمی شود انکار کرد که سهراب خیلی جاها هم بسیار شیرین و دلنواز و پسندیدنی است اما حق بدهید که در قرن دیوانه ما این سخنان فقط مسکن است نه درمان و راه مبارزه.

** در این مطلب دو سه خطی هم از نقدهای سید مرتضی آوینی بر «هامون» ساخته ی داریوش مهرجویی کمک گرفته ام. آنجا هم دنیایی است. می توانید نقدهای سینمایی سید مرتضی را در سری کتابهای «آینه جادو» بیابید. و علاوه بر آن هامون را هم ببینید. 

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 03:08 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©