تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

گذر دیرنو

از کلاسور دیرنو ,

یکشنبه 26 آبان 1387
خیابان حیدرخانی، از دانشگاه ما شروع می شود و به ایستگاه مترو ختم می شود.

خیابانی که یکسالی می شود که ازش پایین و بالا می روم و مثل خیلی از خیابان های تهران، رو به جنوب شیب دارد و پایین رفتنش برای پیاده ها لذت بخش تر است. خیابان، گرچه جای گذر تنهایی ام را در "خانه"، همانجایی که کودکی و نوجوانی ام را گذرانده ام، نمی گیرد، اما خوب، تهران، شاید از معدود خوبی هایش همین پیاده رو های شیب دارش باشد. انگار که پیاده روی خیابان حیدرخانی و قدم زدن های این یکسالم در آن، تنها نقطه ی اتصالم با سال های قبل است. حالا به جای کوچه ی چاه تقویه و غولاباد، حیدرخانی و نارمک احاطه ام کرده اند. حیدرخانی، نارمک، رسالت، مترو، و کلی اسم کلیشه ای دیگر و کلی آدم های کلیشه ای و معیارهای کلیشه ای...

یکسالی هست که کلیشه ای شده ام. و هر شب، حیدرخانی را که پایین می روم، به روزی که گذشت فکر می کنم و خنده ام می گیرد از رفتارهای کلیشه ای ام در دنیای آدم های کلیشه ای پایتخت. که همه شان را می توان در چند گروه، خیلی ساده تر از دسته بندی ملا، تقسیم کرد.

سال پیش ملا می گفت که ما سه تای دیرنویی سه دسته خواهیم شد، مهندس، جامعه شناس و هنرمند. اما من، هرچه فکر می کنم می بینم ما هنوز هم توی یک دسته ایم. شاید خیلی بیشتر از قبل. دلم نمی آید هیچ کدام را از دسته ی غولابادی ها خارج کنم. آخر می دانی عزیز، من، هنوز هم آنقدر بزرگ نشده ام که بتوانم آدم ها را جز به صورت غولابادی و غیر غولابادی دسته بندی کنم. بنیادگرا، اصلاح طلب، رادیکال، بسیجی، معمار، جامعه شناس، مهندس، دکتر، سنتی، مدرن، زن، مرد فرقی نمی کند! اینها همه جزییاتند...

خانه را می گفتم. همانی که ازش جدا شده ام. و هم خانه هایی که ملا می گوید دارم ازشان جدا می شوم. حتمن هم راست می گوید، آخر ملا یک جامعه شناس غولابادی است. من، واقعن دارم از آنچه بودم، و بودیم دور می شوم و حالا، از همه ی ریشه هایم، تنها همین دیرنو باقی مانده است. همین دیرنویی که امشب شب تولد سه سالگی اش است. همین دیرنویی که اغلب، وقتی حیدرخانی را پایین می روم، به اش فکر می کنم. خاطرات گذاشته را مرور می کنم، مطالب قبلی را، صفحات قبلی، آرشیو و با او صحبت می کنم و برایش می گویم که چقدر دلتنگ ریشه هایم هستم...حیدرخانی، مدتی هست که برایم صورت مجسم دیرنو شده است، آخر می دانی، ما معمارها، بر خلاف حاجی اینها، هنوز هم که هنوز است، فضای سایبر را فضا نمی دانیم. شاید به نوعی دغدغه ی نان خوردن باشد... دیرنو، یک بعدی است از بعد های وجودی ام، خیلی عمیق تر و ریشه ای تر از دانشجو و معمار و... بودنم. و خیلی فراتر از حالا، یک وبلاگ یا خیابان یا گذر...

گذر دیرنو را می گفتم. همانی که هنوز ما را به هم وصل کرده است. همانی که از نزدیکی های دانشگاه ما شروع می شود، اما به ایستگاه مترو ختم نمی شود. ایستگاه مترو تازه ایستگاه اولش است، خیلی طولانی تر از این حرف هاست. هر چند دسته که می خواهد بشود.

به هر حال، امشب از نیمه که بگذرد، تولد دیرنو مان مبارک خواهد شد.

نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 08:20 ب.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 26 آبان 1387 و ساعت 11:23 ب.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©