تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

هارمونی

از کلاسور حرف نو ,

پنجشنبه 31 مرداد 1387

- سال ها پیش، چرا سال ها؟، خیلی دست بالا بگیریم 9 سال، توی یک...خیلی دست بالا بگیریم، خانه ای، که فقط یک اتاق داشت(بود)، یک میدان بالاتر از غولاباد، و مال استاد من بود، توی آن اتاق استاد بود که فقط یک چیز داشت...

- سال ها پیش، چرا سال ها؟، خیلی دست بالا بگیریم 9 سال، توی یک...خیلی دست بالا بگیریم، خانه ای، که فقط یک اتاق داشت(بود)، یک میدان بالاتر از غولاباد، و مال استاد من بود، توی آن اتاق استاد بود که فقط یک چیز داشت و من بودم که هیچ چیز نداشتم. و بعد کم کم استاد آن یک چیز را به من آموزش می داد و من هم "چیزدار" می شدم. و حالا اینجا یک اتاق ریخت و پاش، که حتا مادرم از مرتب کردنش ناامید شده و من از مرتب کردن خودم. (ترتیب و نظم، آنقدر ها که فکر می کنی عزیز من، چیز خوبی نیست، هنر، می گوید هارمونی! یعنی هماهنگی، هنر هم نگوید، من می گویم، من!)

- به رنگ های روی پالت و تصویر روی بوم نگاه می کنم ، فرایند تبدیل رنگ به تصویر، ضربه به صوت، جوهر به متن. یکی هجو تر از دیگری و یکی ناتوان تر از دیگری. و بعد به تلاش افراد به -مودبانه اش-حرف زدن به یکی از طرق "فوق الذکر". بله، فوق الذکر؛ عینن به همان طریقی که در دبیرستان از بکار بردنش منع مان کرده اند، فراتر از ذکر!

البته بی ادبانه اش هم می شود فک زدن.

- دخترک، با موهای مشکی، ابروهای کمانی، پوست کمی تیره ، گردن باریک، لباس زرشکی و... فقط مشکلش اینجاست که لب بالایی اش را سبز کشیده ام و چرا؟، داستان چرایش خیلی خیلی طولانیست. هارمونی! هارمونی!

- از نوع شخصیتی اش. یعنی هارمونی بین شخصیت و ظاهر. و یک نقاش و یا موسیقی دان و یا نویسنده یا شاعر یا سخنران، هر وقت از بیان احساسات و حالات و افکار واقعی ناامید می شود، که همیشه می شود، شروع می کند با همان مسائل فوق الذکر، به ذکر یک چیزهایی، که برای زیبا شدن شان تلاش می کند. بله عزیز دل، برای زیبا شدنشان حتا اگر مسئله ی مورد بحث یک نوحه و یا مرثیه باشد. تا اینجای کار درست، اما مشکل اینجاست که آن چیزی که او می آفریند یک موجود جداست، اصل مسئله ی محسوس نیست؛ یک موجود جدای زیبای حقیقی جدید.

- این وسط فقط یک چیز می ماند، تلاش همه ی افراد برای آفرینش، البته نه همه، آن هایی که دغدغه اش را دارند و هر کس به  اندازه ی خدا بودنش، به اندازه ای که از روح خالقیت در وجودش دمیده شده و البته طبیعتن در همه دمیده شده اما... بعضی ها دغدغه اش را دارند.

- و اینجاست که می گویم محصولات خدا کپی رایت دارند؛ اعم از بصری هایش و گفتنی هایش و احساسات و تعالیم و دین ها و رفتار و کلا همه چیز. قلم ما چیزی را می نویسد که ما می آفرینیم، نه آنچه در درون فکرمان رخ می دهد و محسوس است، یا قلم مو یا ساز یا حتا حنجره.

- و خلاصه یک سری از این دست اراجیف...

 

پی نوشت هنری 1: سه تار + سه پایه = ستاره

پی نوشت هنری 2: قلم وقتی به بلوغ برسد و صورتش مو در بیاورد قلم مو می شود.

پی نوشت ضد هنری 1: هنر یک چیز لوس و بی مزه، بی ثمر و بی سر و تهی است.

پی نوشت ضد بشری 1: انسان تلاش های مسخره ای در قالب هنر، ادبیات، فلسفه و... انجام داده است که همگی بی نتیجه بوده اند و فرقی با هم ندارند.

 

نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 01:08 ق.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 31 مرداد 1387 و ساعت 12:08 ق.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©