تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

مسئله سازی(هفت سینیزاسیون و سنت های كودكانه)

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 29 اردیبهشت 1387

می دانی، هفت هشت ساله كه بودم اوایل هر سال ، اشتیاق خاصی برای هفت سین چیدن و تخم مرغ رنگ كردن و این ها داشتم. تخم مرغ ها را گاه با رنگ گواش و گاه با پوست پیاز و گاه حتا دزدكی با سرمه و رژ و ریمل رنگ می كردم. در جور شدن هفت سین هم اصرار عجیبی داشتم. همیشه هم زیاد می آمد. سمنو را معمولا نداشتیم اما باز هم هشت تا از آب در می آمدند. قرآن و آینه گذاشتن هم جای خود داشت. البته مشكل ماهی نداشتیم چون معمولا توی آكواریم چند تایی پیدا می شد. اما چون تنگ نداشتیم معمولا به جای تنگ می انداختم شان توی یك پارچ شیشه ای. البته شب قبلش پارچ را آب می كردم تا سم ماهی کشی اش برود. اما چرا؟ كدام فرآیند این اشتیاق را در من تولید می كرد؟ چگونه هفت سینیزه می شدم؟

می دانی، هفت هشت ساله كه بودم اوایل هر سال ، اشتیاق خاصی برای هفت سین چیدن و تخم مرغ رنگ كردن و این ها داشتم. تخم مرغ ها را گاه با رنگ گواش و گاه با پوست پیاز و گاه حتا دزدكی با سرمه و رژ و ریمل رنگ می كردم. در جور شدن هفت سین هم اصرار عجیبی داشتم. همیشه هم زیاد می آمد. سمنو را معمولا نداشتیم اما باز هم هشت تا از آب در می آمدند. قرآن و آینه گذاشتن هم جای خود داشت. البته مشكل ماهی نداشتیم چون معمولا توی آكواریم چند تایی پیدا می شد. اما چون تنگ نداشتیم معمولا به جای تنگ می انداختم شان توی یك پارچ شیشه ای. البته شب قبلش پارچ را آب می كردم تا سم ماهی كشی* اش برود. اما چرا؟ كدام فرآیند این اشتیاق را در من تولید می كرد؟ چگونه هفت سینیزه می شدم؟

پایه ی قضیه را می شود گفت از نسل بالاتر آموخته بودم. این كه هفت سینی هست. این كه موقع سال تحویل سفره ای با آن مضامین می اندازند. اما چه چیز باعث شده بود آن قدر برایم اهمیت پیدا كند و در كنارش چه چیز باعث می شد تا از چیدن آن سفره لذت ببرم.

آخر بزرگ تر ها معمولا اشتیاقی در انداختن این سفره نداشتند. برای آنها، هرچند اشتیاق ما و این كه فرزندشان با علاقه سفره بچیند، دلپذیر بود، اما نه آن را به وضوح نشان می دادند و نه در هفت سین جور كردن برای خودشان لذت خاصی می دیدند. در خاطراتم چیزی از اشتیاق بزرگ تر ها در مسیر انجام این كارها نیست. خلاصه كه گرچه سنت را آنها به كودكان می آموزند، اما مثلا در همین مورد، آنها چندان چنین كاری را لذت بخش نمی دانند و این كه این كار لذت بخش است، از جای دیگری باید آموخته شود** ... اما از كجا؟

این سنت های کودکانه چگونه آموخته می شدند؟

حدس اولی كه زدم این بود كه همین تلوزیون خودمان بوده كه شور را برایمان ایجاد می كرده. برنامه هایی كه همه گوشه ای از دكورشان هفت سین دارند، مجری هایی كه از هفت سین می گویند، كاراكترهای هفت سین در برنامه های كودك و ... . اما بعدا دیدم این دلیل هرچند بی تاثیر نیست، ولی به تنهایی كارساز به نظر نمی آید. چراكه این شور و اشتیاق در هم كلاسی های من هم زیاد بود و بودند میان شان كسانی كه در خانه تلوزیون نداشته باشند. تازه این تنها سنت کودکانه نبود. كارهای دیگری مثل آتش بازی چهارشنبه سوری و  "دوست دوست رفتن" و فوتبال بازی كردن ***و... هم بودند كه تلوزیون را نمی توانستم عامل موثر در لذت بخشیدن به آنها بدانم.

به نظر من این حس، یعنی اشتیاق برای انجام كاری مثل هفت سین چیدن یا آتش بازی، مانند خود رسم، سینه به سینه منتقل می شود. اما نه این كه از نسلی به نسل دیگر. نه از بزرگ تر ها به بچه هاشان. این جا داستان، انتقال عرضی است، نه طولی. یعنی بچه ها از بچه ها یاد می گیرند كه هفت سین چیدن و تخم مرغ رنگ كردن می تواند كار لذت بخشی باشد. بچه ها از بچه ها یاد می گیرند كه می توان برای جور شدن هفت سین و یا انفحار ترقه ای اشتیاق داشت. نوعی سنت که در میان خود کودکان رواج می یابد و بدون این که بزرگ ترها نقش خاصی ایفا کنند, توانسته است به اندازه ی سنت های بزرگ ترها پایدار بماند.

یك چیز اما می ماند. این كه با این اوصاف، باور لذت بخش بودن ِ این فعالبت ها، چگونه در گذر زمان و میان نسل های متفاوت نفوذ می كند؟

حالا داستان جنبه ی دیگری دارد. این كه بزرگ شدن آدم ها (كه به بی میل شدن آنها نسبت به چنان فعالیتی می انجامد) فرایندی تدریجی است. آدم ها به دو دسته ی آدم بزرگ و بچه تقسیم نمی شوند. این كمیت به گونه ای طیفی و پیوسته است. از سوی دیگر نسل ها هم، چنان مرز و محدوده ی مشخص و خط كشی شده ای ندارند. زیاد اند كسانی كه عمو یا خاله ی هم سن هاشان هستند. این روند های تدریجی و تداخل نسل ها و بزرگها و كودك ها، به سادگی محمل نفوذ آن تفكر خوشایندانگار را نسبت به فعالیت های مذكور تولید می كند. یك جورهایی دیگر نیازی به نفوذ میان نسل ها و در گذر زمان نیست. بلكه این بار انتقالی آرام و مسمتر در حركت است. انتقالی كه اگرچه بین افراد صددرصد هم سن نیست، اما آن قدر فاصله ی سنی و نسلی اش ناچیز و حركت طولی اش كم دامنه است كه می توان آن را حركتی عرضی دید. از كودك به كودك.

بعد از همه ی این حرف ها حالا یك سوال. اگر آدم بزرگ ها یكی از این رسم ها را مضر تشخیص دهند، منهای برخورد جلودارانه و نهی مستقیم آن هم به شكل گسترده، چه راهكار دیگری برای حذف این سنت های كودكانه است؟

_______________________

*.آخر همیشه خیال می كردم توی آب رودخانه ها سم ماهی كشی می ریزند تا ماهی ها بمیرند و بعد آبش می شود آب لوله كشی. به همین دلیل هم قبل از انداختن ماهی توی آب باید صبر كنی كه سم ماهی كش برود.

**. ایرادی كه در نوشته ها ی بالا شخصا وارد می كنم این است كه این اشتیاق را آموخته شده می دانم و این احتمال را كه لذت بخش بودن به نوعی نتیجه گیری خود كودك باشد، صفر فرض كرده ام. به عبارتی لذت بردن را را از خود این كار دانسته ام و نه چون این كار ابزاری است برای هدف دیگری. مثلا این امكان وجود دارد كه كودك برای جلب توجه دیگران این اشتیاق را داشته باشد. اما این كه این قضیه را در نوشته هایم ندید گرفته ام (هرچند نا موجه!) به نوعی اتكا به خاطراتم از احساساتی است كه روزی خودم داشته ام.

***.از مثال هایی كه خیلی در ذهنم وول می خورد فحش دادن بود. منتها فكر می كنم مقوله ی آن را بتوان كمی جدا از این ها دانست... هرچند كه نوعی انتقال عرضی، حکما آنجا نیز وجود دارد.
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 10:05 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©