تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

تلمذ

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387
این جزوه جلسه اول فلسفه این ترم ما بود. تلمذ كنید در محضر استاد الاساتید ما، مارتین هایدگر...

در عصر باستان، اشیا و امور در قامت محصول آدمی و طبیعت جلوه می كردند. و آنها وقتی موفق به دریافتاشان می شدند، قدرشان را می دانستند. نحوه عمل بعدی مسیحیان، در واقع تجسم این درك بود كه همه چیز آفریده شده است. كه پیروان مسیح بتوانند با نظر كردن در آنها، به طرح و مشیت خدا پی ببرند. بعد ما با درك جدیدمان از هستی وارد صحنه می شویم. به عنوان مشتی ذهن یا فاعل شناسایی و دارای امیال و خواهش هایی كه موارد شناسایی یا اعیان و اشیاء باید برایمان برآورده كنند. حتا اخیرا درك ما این شده كه همه چیز از جمله خود ما، صرفا منابعی شده ایم برای حداكثر بهره برداری. انسان به وجود آمده است كه بهره برداری كند و بهره برداری می كند كه به این بهره برداری تداوم بخشد. هیچ غایتی ورای این دور باطل وجود ندارد. انسان ها در این گردونه به دوری باطل دچار شده اند، اما دستاویزی ورای آن ندارند كه خود را از آن بیرون بكشند. اضطراب آدمی در دنیای امروز به دركی مربوط می شود كه انسان در عصر جدید از مفهوم وجود دارد. یونانیان و مسیحیان از این اضطراب بركنار بودند، اما انسان امروزی به دلیل درك بی ریشه و تكنولوژیك اش از وجود در اضطرابی بی پایان به سر می برد.

ما به دور باطلی رسیده ایم كه مهار كردن و زمام در دست گرفتن را به خاطر خودش می خواهیم. ما دیگر حتا به دنبال حقیقت نیستیم و تنها چیزی كه می خواهیم، كارآمدی است؛ مهم این است كه چه چیزی به درد می خورد؟ دیگر هیچ هدفی نیست. به زودی دیگر هیچ تفاوتی كه معنا و مفهومی داشته باشد وجود نخواهد داشت. در نگاه هایدگر آینده انسان بس تاریك است. او با حسرت به دوستی كردن ها، با كوله پشتی به كوه و بیابان زدن ها، یا دویدن هایی می نگرد كه هر روز عقب نشینی می كنند؛ اینها كارهایی هستند كه چون هیچ بعدی از كارآمدی در آنها نهفته نیست، لاجرم از صحنه فرهنگ محو می شوند.

نوع دیگری از اضطراب كه با مفهوم قبلی بی ارتباط نیست، اضطراب مرگ است. انسانی كه در این گردونه تهوع آور، گرفتار شده در می یابد كه هستی او به اختیار وی نیست. این یكی از همه وحشتناك تر است. انسان امروز خود را همچون وصله ناجوری بر روی دنیا می بیند كه عاقبت دستی این وصله ناصواب را از این صفحه خواهد كند و به چاه ویل مرگ خواهد افكند. این است اضطراب مرگ كه امروز به اوج خود رسیده است. او ناگهان بدون آنكه خود بخواهد به این دنیا پرتاب شده است و سپس بدون آنكه خود بخواهد از این جهان خواهد رفت. در یونان باستان و دوران مسیحی مردمان نه به دنیا پرت شده بودند و نه با مرگ به چاهی بی انتها سقوط می كردند. نه به دنیا آمدن، آغاز آغاز بود و نه از دنیا رفتن پایان پایان. ولی ما، بودن خود را در داشتن رابطه كاركردی و تكنولوژیك با غیر خویش تعریف كرده ایم و بدین سان، امروزه به دنیا آمدن، آغاز آغاز است و از دنیا رفتن پایان پایان.

ملازم با این پرتاب شدگی، پیش بینی نشدگی و اتفاق و احتمالی كه تقریبا همه چیز را در زندگی ما فرا می گیرد، تنهایی و پایان پذیری محتومی است كه از آن هم نمی توان گریخت. ما انسان هایی هستیم كه از خوف مرگ سر در دور باطل تولید و مصرف فرو كرده و آن قدر خود را سرگرم می كنیم تا هنگامی كه سرطان مرگ چنگال بر جان ما افكند. امروزه در ته مانده زندگی ما جز خورندگی مداوم طعام و تولید دمادم قاذورات البته به هدف تداوم تناول هیچ نمی ماند.

ما وجودمان را در این دنیا به عنوان نوعی كار و وظیفه آغاز می كنیم، به معنای چیزی كه بر دوش ما گذاشته شده (بدون آنكه خود بخواهیم) و بعد عهده دار و متكفل آن می شویم. ما دائما درگیر آنیم كه خود را بیفزاییم و ایجاد كنیم و همیشه از همان مبدأ و خاستگاه پش بینی نشده شروع می كنیم و به سوی آینده ای باز در حركتیم. انسان در این حركت مدام كه از گذشته ای تصادفی و پرتابی شروع می شود و به آینده ای باز كه در نهایت به چاه مرگ ختم می شود نا گزیر از حركت است. ناگهان در این خلال، انسان دچار احساسی مملو از غریبگی می شود. همه چیز خارج از كنترل است، چه آمدن و چه رفتن، و زندگی مجالی بس كوتاه؛ پس از آن، من می روم و..... همه این ها می مانند....

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 09:05 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©