چند تایی جمع شدیم و با شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست و اینها، بنا را گذاشتیم بر شوخی و خنده. کانسپتش مال ملا بود. سوم نظری بودیم و ارشد دبیرستان؛ بقیه ی بچه های دبیرستان هم جمع شدند. حلقه ی بزرگی درست شد، دور تا دور پژوهشگاه را گرفته بودیم. شوخی بود دیگر. مسخره بازی. آخرش " ای شاه خائن" هم خواندیم.
چند وقت پیش بچه ها، جلوی سردر جمع شدند، تریبون منطقه آزاد را قل دادند بیرون. خودشان را هم. نه "برخی عناصر" بودند و نه "معلوم الحال". بچه های خودمان بودند. شعار "نصر من الله" هم خواندند. شوخی هم نبود.
یکی سیگار می کشد، یکی انتخابات را تحریم می کند، دیگری تیشرت چه گوارا می پوشد...بچه ها بزرگ می شوند، و می خواهند به طرق مختلف، خودشان را متفاوت از دیگران نشان دهند. بچه ها تند تند بزرگ می شوند. همه شان هم، متاسفانه، مثل هم هستند.
ما هنوز کاملن بچه ایم، بحمدالله علاقه ای هم به بزرگ شدن و روشنفکر شدن نداریم. بچه هم که زدن ندارد.
پ.ن: وطن(×4)، تو سبزِ جاودان بمان...
(قسمتی است از آلبوم "خورشید آرزو"ی همایون شجریان که اول بار علیرضای طاهری توصیه کرد.)
تبلیغات


